Once and for All
finally/ absolutely
- My daughter told her friend once and for all that she would not date him anymore.
- Once and for all, John has quit smoking cigarettes.
یکبار و برای همیشه/ برای بار آخر/ کاملا
- دخترم برای بار آخر به دوستش گفت که دیگر با او قرار نخواهد گذاشت.
- جان یکبار و برای همیشه سیگار کشیدن را کنار گذاشت.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


Once and for All
